خرید بک لینک
کلیک کنید

اگه گفتید من کدومم؟!

چه استرسی هم داشتم !

ولی خیلی تابلوئه

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

دیدی روزی که خسته ای کلاسا همش طولانی میشه کارها همش شیر تو شیر میشه از اون روزا بود. زیر یوغ یکی از اساتید اعظم داشتیم تلمذ میکردیم ... ماشاالله از اون استادایی بود که ۲ ساعت Non Stop صحبت میکنه. ۱

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

خدایا دمت گرم

بیشتر از یه هفته است که هر روز داره بارون میاد.

تو شهری که متوسط بارندگی تو سال ۱ میلیمتره تو این یه ماهه بیش از ۹۰ میلیمتر بارون اومده و همینجور هم ادامه داره.

تو دوره ای که یه سری مسئول دارن با تدبیر و امید حماسه آفرینی میکنن و رکوردای تاریخی به جا میذارن خدایا خودت هوامونو داشته باش.

*به زودی فک کنم باید شاهد این باشیم که حتی کود انسانی رو هم تحریم کنن!

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

یه سوال کسی میدونه مشکل بعضی از این دخترا چیه که فک میکنن دنیا حول محور اینا میچرخه وهمه دارن بهشون توجه میکنن! یادمه کودکی ۸ ساله بودم تو کوچه های قم داشتم با رفیقام کارت بازی میکردیم (اونموقع ها ۲۴

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

استاد بودن فقط اون لحظه ای که نمره رو ثبت نهایی میکنی و طرفو میندازی !
نمیدونید چه لذتی داره ؟
دیدید اصلا اینجور استادا پیر نمیشن ؟
۸۰ سالشه هنوزم داره با قدرت و صلابت دانشجوهای فلک زده رو میندازه !

امروزم استاد اعظم بیست سی نفری رو تار و مار کرد البته من که در رفتم ولی نزدیک بود!

پ ن: چه خلوت شد دوباره بلاگفا :(

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

تو سالن امتحان دختره اومده میگه میشه خواهش کنم روی صندلی بغلی بنشینید. ما هم گفتیم باشه
نشستن ما همانا و واژگون شدن صندلی همان!
حالا بازم خدا روشکر یه کم آمادگی بدنی داشتم کنترلمو حفظ کردم خیلی سه نشد.
از اون به بعد دیگه اگه جنس مونث ازم خواهشی بکنه با جفت پا میرم تو صورتش!

---

از بلاگفا بی خاصیت تر داریم ؟؟

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

سلام خوبین؟!اومدم با یه خاطره طولانی اگه حوصله داشتین بخونین:)شنیدین که میگن میمون هر چی زشت تر اداش بیشتر ...در مورد سگ هام باید بگن سگ هر چی کوچولو و فسقلی تر صداش بلندتر...اراک که بودم خوابگاهمون

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

تو این دو ماهه که رفتیم بیمارستان به اندازه کل ۴ سال قبلی نکته یاد گرفتیم تازه دارم یه چیزایی از پزشکی میفهمم تو این چند ساله بیشتر چیزایی که یاد گرفتیم در حد حفظیات شب امتحان بود.مثلا چرخه زندگی کرم

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

یادش بخیر یه زمانی خوابگاه بودیم. انتخابات شورای صنفی بود. هر کسی هم که کاندید میشد یه سری وعده میداد و کاغذ میچسبوندن به در و دیوار خوابگاه. طرف کاندید شده بود شعارش هم این بود: "با هم عدس پلو را از

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

سلامهمیشه پیش زمینه ذهنیم درباره بخش اعصاب یه بخش پر از افسردگی محض بوده ...یعنی فکر میکردم همشون یه سری پیرمردن که سکته ی مغزی کردن و واقعا هم کار زیادی براشون نمیشه کرد.دیشب که رفتم بیمارستان که یه

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 19:31

صفحه بندی